۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۳۴
به بهانه مهاجرت ورزشی امیررضا معصومی به جمهوری آذربایجان

پرچم فروشی نیست

علی هنرمند: به‌رغم تمام توضیحاتی که امیررضا معصومی درباره تصمیم تازه‌اش ارائه کرده، یک واقعیت تلخ همچنان در مرکز این ماجرا می‌درخشد؛ واقعیتی که با هیچ بیانیه احساسی و هیچ جمله‌ آرایش‌شده‌ای پاک نمی‌شود: او از امروز زیر پرچمی کشتی می‌گیرد که سهمی در ساخته‌ شدنش نداشته.
سنگین‌وزن پیشین تیم ‌ملی کشتی آزاد ایران رسماً اعلام کرد از این پس عضو تیم ‌ملی جمهوری باکو است. معصومی در متنی مفصل، از سال‌های حضورش زیر پرچم ایران گفت، از مدال‌های جهانی و آسیایی، از مربیان و حامیانش و از «افتخار»ی که تا ۲۱ سالگی به دوش کشیده بود اما درست از همان‌ جایی که جمله‌ها رنگ «فصل جدید» گرفت، پرسش اصلی هم شکل گرفت: آیا افتخار، فصل‌بندی دارد؟!
او تأکید کرده تصمیمش مالی نبوده؛ ادعایی که شاید روی کاغذ قابل نوشتن باشد اما در حافظه افکار عمومی به این سادگی پذیرفته نمی‌شود. در دنیای ورزش حرفه‌ای، پول تنها اسکناس و قرارداد نیست؛ گاهی پول، نام دیگری دارد: تضمین موفقیت، مسیر هموار، نبود رقیب داخلی و رسیدن سریع‌تر به سکوهای بزرگ. وقتی همه‌ چیز در نهایت به نیت «موفقیت‌های بزرگ‌تر» انجام می‌شود، تفاوتی ندارد اسمش را چه بگذاریم.
معصومی می‌گوید نگاه حرفه‌ای جمهوری باکو، احترام، حضور چهره‌های اسطوره‌ای و شرایط ایده‌آل، عامل اصلی این انتخاب بوده است اما همین جمله ناخواسته یک اعتراف در دل خود دارد؛ او انتخاب کرده کجا شانس بیشتری برای درخشش شخصی دارد، نه اینکه کجا باید بایستد. این همان مرزی است که یک ورزشکار حرفه‌ای را از یک ورزشکار ملی جدا می‌کند.
تاریخ ورزش، باهوش‌تر از آن است که با جملات محترمانه فریب بخورد. تاریخ به یاد دارد چه کسانی در سختی‌ها ماندند و چه کسانی درست در پیچ حساس، مسیر ساده‌تر را انتخاب کردند. پرچم، صرفاً یک تکه پارچه نیست که بتوان آن را با شرایط بهتر عوض کرد؛ پرچم، حاصل سال‌ها سرمایه‌گذاری، صبوری و اعتمادی است که یک کشور به یک ورزشکار می‌دهد.
هیچ‌کس حق ندارد آینده فردی معصومی را انکار کند. او آزاد است برای خودش تصمیم بگیرد، پیشرفت کند و مدال بگیرد اما همان‌قدر که این حق برای او محفوظ است، حق قضاوت نیز برای افکار عمومی محفوظ است. جامعه ورزش حق دارد بپرسد: وقتی همه‌ چیز به نفع خودت نیست، باز هم می‌مانی یا راه خروج را انتخاب می‌کنی؟
معصومی گفته برای پاسخ به اعتماد باکو، با تمام توان خواهد جنگید. همین جمله، شاید ناخواسته دردناک‌ترین بخش ماجراست؛ «تمام توان»ی که می‌توانست زیر پرچم کشوری صرف شود که او را ساخت، حالا قرار است خرج افتخار کشوری دیگر شود!
در نهایت، این انتقال شاید در کارنامه شخصی او مدال‌های بیشتری اضافه کند اما در حافظه جمعی ورزش ایران، کنار نامش یک علامت سؤال بزرگ باقی خواهد ماند. تاریخ فراموش نمی‌کند ورزشکارانی را که در بزنگاه افتخار، بیش از پرچم، به سکوی شخصی خود فکر کردند.
همین انتخاب نشان داد بعضی ورزشکاران صرفا دنبال موفقیت شخصی‌اند و پرچم‌ و کشور بهانه است. باور ندارید؟ به همین نمونه نگاه کنید. عوض بهتر شدن و شکست دادن امیرحسین زارع، فرار را انتخاب کرد. 
از فردا هم پدرش فردین علیه هر کس از این انتخاب شرم‌آور پسرش انتقاد کند، حرف می‌زند! اما در حافظه بلندمدت مردم این پشت کردن به پرچم و کشور خواهد ماند. 
برای تو هم پول مهم بود؛ هم عنوان جهانی؛ اگر اهل شکست دادن زارع بودی، همین جا این کار را می‌کردی!

ارسال نظر
captcha